ما همه با زندگی معامله می کنیم …!

با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!

اگر نبخشی ، نمی بخشم - خیانت کنی ، خیانت میکنم - بدی کنی ، بدی میکنم - دروغ بگویی ، دروغ می گویم و همیشه کوچک می مانیم ؛ بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …! 

این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست ...

دیشب وقتی با خدای خودم خلوت کردم تا سحر، به خیلی از اتفاقات گذشته در یکسال اخیر و قبل تر از آن برگشتم و با خدا هم صحبت شدم ،من جز شرمندگی پیش خدا چیزی نداشتم فقط به گناهان خودم اعتراف کردم به همه بدیهایی که در حق خودم و خدا کردم اعتراف کردم، به داشته هایی که بعضی اوقات ناشکری کردم اعتراف کردم، به بی توجهی هایی که نسبت به خدا داشتم اعتراف کردم ، به مواقعی که در رفاه و آرامش بود و خدا را از یاد برده بودم اعتراف کردم، به گناهانی که با چشم ، گوش، زبان ، دست ، پا درمقابل دیدگان خدا انجام داده بودم اعتراف کردم، در مقابل امام زمانم اعتراف کردم ،به همه توبه هایی که کردم و باز توبه شکستم اعتراف کردم.،به همه اعمال گذشته ام که نگاه کردم از خودم بدم اومد با تموم خوبیهایی که در حقم داشت و دارد باز بد کردم. دیشب شاید بواسطه قرآن و امام زمانم برای هزارمین بار توبه کردم و از خداخواستم کمک کند که دیگه توبه ام را نشکنم. دیشب با خدا معامله ایی کردم که من همه کسانی که به گردن من حق دارند و در حق من بدی کردند و به من بدهکار هستند رو از ته دل می بخشم و حلال میکنم با اینکه بخشش اعمال بعضی از افرادی که در زندگیم بودن و باعث ناراحتی من شده بودن ، سخت بود ولی به لطف خدا بخشیدم و حلال کردم و در مقابل از خدا خواستم اگه دوست داشت و هنوز من رو بعنوان بنده خودش قبول داره ببخشه و یک فرصت دیگه بهم بده تا جبران گذشته کنم. من کینه ، حسادت، نفرت، همه رو نسبت به اطرافیانم بیرون ریختم و توبه کردم،

و واسه همه دوستان و همه و همه دعا کردم