تبلیغات
زندگیمون قصه نیست و نبود - قاصدک..
زندگیمون قصه نیست و نبود

زندگی درست مثل نقاشی کردن است؛ خطوط راباامیدبکشید اشتباهات راباآرامش پاک کنید قلم مو را در صبر غوطه ور کنید و با عشق رنگ بزن...

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه ز دیّاری ، باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که ترا منتظرند.


قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار از این در وطن خویش غریب.


قاصدک تجربه های همه تلخ،

با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو، فریب.


قاصدک! هان، ولی ...

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام، آی کجا رفتی؟ آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی

در اجاقی- طمع شعله نمی بندم - اندک شرری هست هنوز؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند ...

نوشته شده در بیست و ششم تیر 97 ساعت 09:42 توسط داداشی.. . نظرات | |