تبلیغات
زندگیمون قصه نیست و نبود - تقدیم به همه کسانی که از عشق بت ساخته اند...
زندگیمون قصه نیست و نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم سا

قبل از اینکه مطلب رو بخونید خواهش میکنم این حرفارو جدی بگیرید و بهش فکر کنید ، اگه قبول داشتید روزی چندبار این
متن رو بخونید .تنها تجویزی بود که میشه برای مرهم شکست زندگی پیدا کرد...



هر انسانی قصه ای دارد و هر قصه ای پایانی. من می دانم قصه ی لحظه های من نمی شود تکرار.

هر لحظه ی من منتظرِ قصه ای ست نو.نمی خواهم به زوال بکشانم لحظه ها را. من «لحظه» را «باور» دارم.
زندگی در سه بخش خلاصه می شود : حسرت دیروز، لذت امروز، ترس از فردا. می دانم
خیلی چیزها در گذشته جا مانده اما... نمی خواهم در کنج آغوش خاطره ها بستری پهن کنم. و بمانم در حسرت دیروز. میدانم این بار هم که می خواهم از جایم بلند شوم و قدم دیگری بردارم. باز هم ممکن است زمین بخورم. اماازترس زمین خوردن در فردا لذت قدم برداشتن در امروزم رااز خودم نمی گیرم. من باز به جاده می زنم. باز قدم دیگری بر می دارم با همه ی درد کشیدنم. من دیگر از زخمی شدن زانو هایم ترسی ندارم،. این حرف ،حرفِ راستی نیست. اما می دانم زندگی غرق شدن در  لذت قدم بر داشتن است. گاهی محوِ جاده می شوم. قدم برمی دارم و درد زانوهایم را فراموش میکنم. آه که این جاده چقدر زیباست. رسیدن زیباست. اما گاهی  مقصد هم رنگ می بازد. گاهی از مقصد هم رد می شویم . قدم برداشتن در جاده می ارزد به تحمل درد زانوهایم. پس باز هم قدمی دیگر بر میدارم. راه میروم. یک جاهایی اما خیلی خسته می شوم. آن وقت است که جای زمین نشستن «باید» بدوم. «می خواهم جاری شوم در امروز». می خواهم نور بپاشم به جهان. می خواهم این دنیای خاکستری ام را رنگ آمیزی کنم. شاید من نقاش ماهری نباشم اما... زندگی بومِ تمرین ماست. نمی گویم هیچ طرحِ اشتباهی نمی کشم در بومِ زندگی ام. اما طرح نازیبا بهتر از یک صفحه ی سفید ممتد و خالیست. شاید یک روز من هم نقاش خوبی شدم. و طرح زیبایی ریختم  در بوم زندگی ام.«می خواهم جاری شوم در امروز».

من نمی دانم آخر قصه ام چه می شود. اما می دانم بهترین نویسنده آن را می  نویسد.من به یک پایان

خوش می اندیشم. من به پایان خوش از قلمی که در دست  من به پایان خوش از قلمی که در

دست نویسنده ی زندگی ام است،. «ایــــــــــــمــــــــــــــــــان» دارم.

در این جاده دو ساک بیشتر در دست نمی توانیم داشته باشیم. میدانم که پایان خوش برای

 داستان زندگی یک انسان، سنگین بودن ساکِ خوبی ها. و سبک بودن ساکِ بدی هاست.

اگر پایان خوبی داشته باشیم. یک شروع زیباتر انتظار ما را می کشد.



نوشته شده در سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت 11:03 ق.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |