تبلیغات
زندگیمون قصه نیست و نبود - استند آپ کمدین سال جدید (اجرا : داداشی) 7...
زندگیمون قصه نیست و نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم سا

بازهم از اون پستای باحال .....

 
ســـــــــلام .. چقدر گرمه...(جواب خوانندگان : ســــــــــــــلام) حالتون چیطوره توی این هوای گرم...(جواب خوانندگان : عــــــــــــالییییییییییییییییییی)(اره جون خودتون..خخخ).. بگم بخاری ها رو روشن کنن

سلام این اجرا استندآپ کمدین امروز رو تقدیم میکنم به همه کسانی که چندوقتیه منتظر هستن...

یه خاطره جدید درسال 96 که واقعیه.


سلام.. میدونم دیرشده...

دستی که نمک نداره میدونید چیه .؟

خب بنظر من ینی دستی که نه شوره نه بی مزه س بلکه بخوریش شیرینه تازه ازون کوچیکا باشه که خیلی آبداره ...

شاید خیلی ها بدونن بعلت شغل جدید حضور کمرنگی پیدا کردم و خیلی نت اومدنم سخت شده بخاطر نبودن هام و دلتنگیام ، دوری از دوستان ، معذرت میخوام بخاطر این دوری و نبودن و این بعنوان بی معرفتی من قرار ندید من نه تنها فراموشتون نمیکنم بلکه همیشه بیادتون هستم .

و امیدوارم همه منو ببخشن . اره داشتم میگفتم به این نتیجه رسیدم که دست من هم نمک نداره البته نمیدونم این خوبه یا بده حالا چجوری به این نتیجه رسیدم ...

در شغل جدیدم توی محیط باز کار میکنم که با همه نوع موجوده زنده سرکار دارم از پوست آدمیزاد و خوده آدمیزاد گرفته تا گل و گیاه و درخت و حیواناتی از قبیل سگو گربه و کلاغ و گنجیشک و ....

میگن من ادمی با محبت و مهربون و بامعرفتیم ...بخصوص مظلوم

در این مدت کارکردم و آشنایی با محیط کاری و عواملش همونایی که گفتم خب منو شناختن، هنگام کار کردن ، بخصوص موقع آبیاری فضای سبز، کلاغ ها بیشتر دور وبرم هستن برای کرم . غذای مورد علاقشون. این صمیمت منو و کلاغ ها ب جایی رسیده که در نیم متری من با خونسردی کامل قدم میزنن تازه نیش خند هم به من میزنن که کارشون ندارم.کلاغ هایی که میگم دو نوع هستن یه کیشون از این سیاه ها یکیشون از این زارکی ها ینی سفید و سیاه و قد کوتاه ها...البته اینو هم بگم این دوستای من متاهل هستنااا....

من یه روز از کانال آب گرفتم برای استخرها و مث همیشه اینا دوربرم بودم تا بعدازظهر که دیدم این کلاغ سیاه ها زن و شوهر باهم خیلی قار قار میکنن خب اهمیت ندادم.فرداش رفتم سرکار از صب دیدم باز کلاغ ها بخصوص شوهره قارقار میکنه و مث این آدمای لات هستن که قیافه میگرن برای زدن بال هاشو اونطور باز میکردو جیغ میزد ینی چیییییی ؟؟/

من کارمو ک شروع کردم توی مسیری ک میرفتمو میومد این بالای سر من بود و خانمشم روی تیر برق و درختا بود و نظاره گر بود داشتم میرفتم که دیدم  صدای قار قار کلاغه نزدیک شد برگشتم دیدم اوه اوه اوه اوه اوه میخواد بزنه .... تا که منو دید برگشتم مسیرشو عوض کرد نشست بالای سر من .تازه فهمیدم میخواد منو بزنه حتی بقصد کشت چندین بار بهم حمله کرد ولی خب یه ترسی توی حمله و وجودش بود ولی خیلی فوش میداد حیف ک زبونشو نمیفهمیدم..... توی یکی از حملاتش مث هواپیماهای جنگنده یه چیزی (بی ادبیشو) پرتاب کرد سمت من البته چند متر اونورتر فرود اومد

رسیدم به ساعات نزدیک ظهر و اینا هنوز ادامه میدادن و من هم ترسیده بودم. توی حملات این کلاغه اون کلاغ زارکی اومد و جریان رو دید، در حین حمله اون کلاغ سیاهه و فوش دادنش اون کلاغ زارکی در حمایت من به اون حمله میکرد و از من دفاع میکرد و این جا بود که خیالم راحت شد که حداقل کسی قدر نمک دست منو داره ... بازم به اون کلاغ زارکی...

هنوزم که میرم سرکار با اینکه یه هفته شده برای من قیافه میگیره ... کلاغ سیاهه..اما خسته شده، امروز میخواست آشتی کنه ولی من محلش ندادم  باهاشم آشتی نمیکنم ، اخرشم نفهمیدم دلیلش چیه ...میگن کلاغ ها کینه ایی هستن...

راسش این اون چیز باحال نبود ولی بخاطر نرسیدنم به وب اینو نوشتم.

بازم منو ببخشید



نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 09:15 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |