زندگیمون قصه نیست و نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم سا

سلام ..
یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره من این توپ و نداشتم
مشقامو خوب نوشتم ....
این شعر مال زمان ما بود ینی تنها شعرایی ک بعنوان یه پسر بچه بهمون یاد میدادن توجه کنید بهمون یاد میدادن اینا بود حالا من فقط همین یه مدلشو یادمه
اما خب میخوندیمو کلی هم برامون ذوق میکردن بعضی پدر و مادرا ک ذوقم نمیکردن مث بابای خودم
اما الان توی این دور زمونه همونطور ک آدماش هم عوض شدن لحن و شعر و سروده ها هم عوض شده ...
تازگیاا یه کوچولوی ناز و شیرین و خوشکل ک خیلی دوسش دارم که همه هستی من شده براخودش میخونه از همون شعرایی که ما زمان بچگیامون میخوندیم برا خودمون ..
توی خونه ..
توی خیابون روی موتور جلوی باباش نشسته و میخونه مث وقتایی ک رانندگی میکنی و میزنی زیر آواز...
یه نمونه از شعرایی ک این کوچولوی عزیز میخونه البته من یه مصراع بیشترشو حفظ نیستمااا..

چرا رفتی چرا رفتی چرا رفتی من بی قرارم  (دوبار)
چرا رفتی چرا رفتی  چرا رفتی من بی قرارم  (دوبار)

والا زمان ما یه توپ قلقلی رو نمیدونستیم چیه
اما الان از عشق و رفتن و شکست و دلتنگی و بی قراری ....

این دنیا به کجا میخواد برسه و چی میخواد سر آدما بیاره ...
آخه چراا زمان ما اینطوری و زمان الان اینطوری ...؟

نوشته شده در شنبه 16 تیر 1397 ساعت 08:48 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |