زندگیمون قصه نیست و نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم سا

سلااااااااااااااااااااام
عیدتون مبارک........
سادات عزیز و دوست داشتنی ...بخصوص دوستای خودم عیدی من یادتون نره




دوستان عزیز من معذرت میخوام که نتونستم حضوری خدمت برسم
برای عرض تبریک این عید بزرگ...




سادات عزیز عرض کنم خدمتتون که :
من کمتر از یه ناهار و یه عیدی خوب قبول نمیکنمااا...
گفته باشم...



........................................................................

واسه غافلگیری مدرسه ایی هاااااا...
میبینم که اول مهر داره میادااااااااااااااااااااااااااااا
از شانس بدتون هم شده اول شنبه ...
کی حال داره بره مدرسه بعد 3 ماه و نیم...




نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور 1395 ساعت 07:10 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
سلام .....
متاسفانه حامل خبر خیلی بدی هستم ...
دیشب برای شخص مدیریت وبلاگ اتفاق خیلی بدی افتاد
و متاسفانه ایشان سکته قلبی کردند
و متاسفانه ایشان در بیمارستان بستری هستند
حال ایشون هنوز بهبود نیافته ...
برای ایشون دعا کنید ...
میدونم خیلی براتون عزیزه
میدونم که خیلی دوسش دارید ..
میدونم خیلی طرفدار داره ..
میدونم داداش خیلی خوبیه ...
پس براش دعا کنید .....
علت سکته قلبی ایشون هنوز در دست بررسی است و پزشکان اعلام کردن در اثر یه شوک عصبی و ترس بوده..
شواهد نشان میدهد ینی دوربین های مدار بسته محل حادثه نشان میدهد که ..
ایشون در حال رفتن به خونه بوده که یهو جیییییغ میزنه و به دور خودش میپیچه و سکته قلبی میکنه..
توی تصاویر دوربین مشخص شده که یه سوسک ، اون هم از نوع بالدارش به گردن داداشی میچسبه و از اونجایی که خیلی
از سوسک میترسید شوک بهش وارد میشه و سکته میکنه...
براش دعا کنید .....
لعنت بر هرچی سوسک.....
 

نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور 1395 ساعت 08:41 ق.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |





یادش بخیر حس بعد از آخرین امتحان سال و شروع تابستون و یادش بخیر عصر ۳۱ شهریور و همه خاطره هایی که جلوی چشامون بود …



مهربنای من ، عزیزانم هرکسی دوست داشت ..
میتونی اولین و قشنگترین و بیادموندنی ترین خاطره از اولین سال ، اول مهر زنگیشو تعریف کنه ...

آرزو موفقیت برای همه کسانی که در طلب کسب علم هستند رو از خدای متعال خواستارم ...
دوستتون دارم....
اهای کسانی که شاید بخاطر درس و مشق کمتر به دنیای مجازی بیایید ..
دلم براتون تنگ میشه ..فراموشم نکنید ...


نوشته شده در یکشنبه 28 شهریور 1395 ساعت 12:58 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
سلام
ضمن عرض تسلیت به مناسبت سالگرد فاجعه منا و درگذشت حاجیان اون حادثه و طلب مغفرت برای آنان ..
و ضمن تبریک عید سعید قربان به همه شما عزیزانم...





دوستای عزیز
التماس دعا شدیدا
برای همه دعا کنید ...
برای کسایی که نمیشناسید دعا کنید ...
بیادتون هستم ....
التماس دعا دارم................





التماس دعاااااااااااااااااااا..............

مدتی نخواهم بود ....

نوشته شده در جمعه 19 شهریور 1395 ساعت 01:28 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
سلام دوستای خوبم ...
این پست رو به افتخار شما میذارم ....


این پست آزاده ...


هرچی دلتون میخواد بگید ..بپرسید ..انتقاد کنید ..اگه خواستید فحش بدید ..بهم بد بگید ..هرچی ، هرچی به ذهنتون میرسه در مورد من ،درمورد وبم ، در مورد شخصیتم ..هرچی هرچی ..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مطمئنا جوابی برای حرفاتون، سوالاتون خواهم داشت ..
باتشکر داداشی

نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور 1395 ساعت 08:39 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |


وقتی یه ذهنیت خوبی راجع یه نفر داری

وقتی که فکر می کنی خیلی خوبه

بعد یهو یه چیزایی رو میفهمی...

یه چیزایی که مغزت هنگ می کنه...

یهو قفلی میزنی روش...

نمی تونی از فکر درای که اره؟فلانی؟فلان چیز؟بیخیال بابا؟؟؟!!!

اما یکم که با خودت فک می کنی میبینی واقعیت محضه...

کاش هیچ وقت ادما یه چیزایی رو راجع بعضی ادما نفهمن...

هیچوقت...

..............................................................


از خدا پرسیدم:

*چرا فاحشه ها قشنگ ترن؟؟؟

*چرا پسرای دختر باز جذاب ترن؟؟؟

*چرا ادمای سیگاری باحال ترن...؟؟؟

*چرا به اونایی که دیگران و مسخره می کنن بیشتر خوش میگذره؟؟؟

*چرا اونایی که خیانت می کنن دروغ می گن غیبت می کنن موفق ترن؟؟؟

خدا گفت:پیش من یا مردم؟؟؟!!!

دیگه حرفی نداشتم..

............................................................


نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور 1395 ساعت 08:13 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |

ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻭ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻳﮏ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻳﮑﺮﻭﺯ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻗﺪﻡ ﻣﻰ ﺯﺩﻧﺪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﻋﻤﻴﻖ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺁﺏ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ. ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻓﻮﺭﺍً ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﭘﺮﻳﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻒ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﮐﺸﻴﺪ. ﻭﻗﺘﻰ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪ، ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﻣﺮﺧﺺ ﮐﻨﺪ. ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻳﮏ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻳﮏ ﺧﺒﺮ ﺑﺪ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺏ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻰ ﺍﺯ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﻯ، ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺎ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺎﻥ یک بیمار دیگر.
قابلیت عقلانی خود را برای واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادی و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست
اما خبر بد این که بیماری که تو از غرق شدن نجات دادی بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بندش دار زده است و متاسفانه وقتی ما خبر دار شدیم او مرده بود ...
هوشنگ که به دقت به صحبتهای دکتر گوش میکرد گفت :
من آویزونش کردم تا خشک بشه ....

نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 09:33 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |



بیاید یه لیست بنویسیم طوری که هر سطرش با این کلمه شروع شه:

 چقدرخوبه که......

چقدر خوبه که میتونم هنوز لبخند بزنم
چقدر خوبه که سالمم
چقدر خوبه که خانوادم رو دارم
خداجون شکر...

حالا نوبت شماست ....منتظر جمله های شما هستم.........


نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 12:47 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
سلام دوستای خوبم...
یه نظر سنجی یهویی دارم امروز......

این رو همه خوب میدونند که همه ما توی زندگی روزمره مون ذهنمون درگیر مسائل پیرامونمون یا اشخاصی که باهاشون در ارتباطیم مشغوله ...و این رو همه خوب میدونن که اگه این ذهنیت ها و افکار نباشه خیلی از اتفاقات زندگی یا مشکلات ، حذف خواهد شد ...




به نظر شما اگه یه روزی اتفاقی بیفته .که افکار آدما، فکر کردنشون ، خیال پردازی هاشون از بین بره ، ینی کسی به چیزی فکر نکنه، به  هیچ دغدغه ایی فکر نکنه..چه اتفاقی خواهد افتاد ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا زندگی شیرین میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟/
توی زندگی اختلال بوجود میاد....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کلا در این مورد نظر بدید .........../؟؟؟؟؟؟؟؟؟



نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1395 ساعت 11:41 ق.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |










نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 06:49 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |









نوشته شده در جمعه 5 شهریور 1395 ساعت 08:36 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |