زندگیمون قصه نیست و نبود

زندگی درست مثل نقاشی کردن است؛ خطوط راباامیدبکشید اشتباهات راباآرامش پاک کنید قلم مو را در صبر غوطه ور کنید و با عشق رنگ بزن...

سلام به همه کسانی که این متن رومیخونن و تقدیم میکنم به همه خواهرای ایران زمین ....(متن اولی رو به حال شعر بخونید)

دوست عزیز بیا برای چند دقه صمیمی باشیم مثل دوتا دوست قدیمی ، مثل یه خواهر و بردار باشیم بیا باهم حرف بزنیم بخندیم در رو به روی غصه ها ببندیم ،درسته دختر،خوبه دلبرباشه توخوشگلی ازهمه کس سر باشه جلوه تو ذات دختره ،می دونم کار خداست  مقدره  ،می دونم همه می گن دخترا برگ گلن، داداش میگه البته یک کم خلن چسب روی دماغ یعنی که زشتن به فکر خط خطی سرنوشتن پشت این رنگ و روغنا دروغه ،پشت اینا یه طرح بی فروغه ،مردا میگن که خوشگلا نجیبن راستش بخوای دخترا مثل سیبن، سیب زمین افتاده بو نداره رهگذر هم پا رو دلش می ذاره ،سیبهای روی شاخه چیدن دارن ازدست باغبون خریدن دارن ،خواهرخانم دل نگرون توام دلواپس روزخزون توام حالا که میخوای بری توی خیابون خودِتّ بگیر، چراغ نده تومیدون ، وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم به دو می خواست بره به سمت آدم زدتوسرش، فرشته گفت :حاج خانم چه می کنی فردا با حرف مردم روت بگیر با این لپای داغت بشین بزار آدم بیاد سراغت، آره خواهرم اینم حرف کمی نیست حجب و حیا قصه ی مبهمی نیست این روسری یعنی که تو نجیبی شکوفه ی معطریه سیبی ، این روسری پرچم اعتقاده نباشه گلبرگا اسیر باده ،زلفاتواز روسری بیرون نذار چشمای هیز سمت زلفات نیار مردای خوب پرده دری نمی خوان عشقای لوس سرسری نمی خوان باید بدونی زندگی بازی نیست، توهم قرص های اکستازی نیست، اونهایی که پلاس کافی شاپن احساسات دخترا رو می قاپن اونی که میره پارتی های شبونه توکار و بار، انگل دیگرونه، مردای خوب کاری و اهل دلن مردای بد توی خیابون ولن مردای خوب فقط نجابت می خوان از زنشون غرور و غیرت می خوان، علاف موفشن که مرد نمی شه، تالنگ ظهربه رختخواب سیریشه، مردی که قیچی می زنه به ابرو ازاون نگیرسراغ زور بازو ،

مردی که بندانداخته مَرده؟ نه نیست

براکسی  شریک درده؟ نه نیست

جوهر مردی نداره ، زغاله نه مَرده و نه زن، توحس وحاله برق لب وکرم که اومد توکار مردونگی برو خدانگهدار، ابروکمون؛ خیابونا شلوغن پر از فریب حرفهای دروغن دوسِتت دارم،دیوونه تم ،اسیرم یه روز اگه نبینمت می میرم یکی دو روز بعد تو همین خیابون یه لیلی دیگه ست کنارمجنون براکسی بمیرکه راستی مَرده ،جرنزنه  ، نپیچه ، برنگرده ،بله به کسی بگو که عاشق باشه،که  تو حرف عاشقونه صادق باشه یعنی باید شیفته ی روحت باشه آره گلم ،سرت رو درد نیارم ای لوده بازی ها رو دوست ندارم گیس طلایی؛ به چشماشون زل نزن بافوکولات به دستاشون پل نزن همپای دخترای بد راه نرو

با چشم باز خواهرم  توی چاه  نرو...

 

ﻋﺸــــﻖ ﻫــﺎﮮ ﺍﻣــﺮﻭﺯﮮ ﯾـﻌـﻨــﮯ ،

 ﺩﻭﺳﺘـــ ﺩﺍﺷﺘـــﻦ ﮐـﺴــﮯ ﮐـﻪ ﻣـــﺎﻝ ﺗــﻮ ﻧـﯿـﺴـﺘــــ . . .

 ﻧــﻪ ﺍﯾﻨﮑــــﻪ ﻧﺒﺎﺷـــــﻪ . . .

 ﻫﺴـــﺖ ﻭﻟــﮯ ﻫﻤـﯿﺸــــﻪ ﺩﻧـﺒــﺎﻝ ﯾﮑــﮯ ﺑـﻬـﺘـﺮ ﺍﺯ ﺧــﻮﺩﺗـــِـﻪ . . .

 ﯾـﻌـﻨــﮯ ﺍﯾـﻨـﮑـﻪ ﺗــﻮ ﺑـﺎ ﮔـــﺮﯾـﻪ ﺍﺵ ﮔــﺮﯾـﻪ ﮐـﻨـــﮯ ﻭﻟــﮯ ﺍﻭﻥ . . .

 ﻭﻗـﺘــﮯ ﻣﺸﮑــﻞ ﺗــﻮ ﺭﻭ ﻣﮯ ﺑـﯿـﻨـــﻪ ﻣـﯿـﺸـــﮯ ﺳـــﻮﮊﻩ ﺧـﻨـﺪﻩ ﺍﻭن ﺩﻭﺳﺘـــﺎﺵ (دختر خالش). . .

 ﯾـﻌﻨــــﮯ ﺧـﻮﺩﺗــﻮ ﺯﻧـﺪﮔـــﯿـﺘﻮ ﻭﺍﺳــﻪ ﮐـﺴـــﮯ ﺣـــﺮﻭﻡ ﮐﻨـــﮯ ،

 ﮐﻪ ﻭﺍﺳــﺶ ﻫﯿـــــﭻ ﺍﺭﺯﺷـــﮯ ﻧــﺪﺍﺭﮮ . . . ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻨـــــــﻬـــــــﺎﯾـــــﮯ . . .

 ﻋـﺸـــــﻖ ﻫـﺎﯼ ﺍﻣــﺮﻭﺯﮮ ﯾـﻌـﻨـﯽ : ﭘـــــﻮﭺ !


بد شده ایم !
از وقتی شروع کردیم به قربانت بروم های تایپی به دوستت دارم های اس ام اسی به عاشقتم های فیس بوکی ، وایبری ، ویچتی، لاینی ،بد شده ایم ! از وقتی هر کدام از کانتکت لیستمان چیزی فرستاد و " قلب های سرخ " را روانه ی تکست کردیم و عشقم و عزیزم و گلم صدایش کردیم فرقی هم نمیکرد ، كه باشد ،دیگر کلمات دم دستی ترین ترفندمان شد، کلماتی که مقدسند ، که معجزه میکنند ! افتادند زیر دست و پا فرقی برایمان نکرد که چه کسی باشد ، از چه جنسی باشد فقط اینکه باشد و دمی بگذرد برایمان کفایت کرد بد شده ایم !از وقتی لبخند زدیم و بوسیدیم و نوازش کردیم و آنسوی ماجرا پیچیدیم و پیچاندیم و به زرنگی خودمان آفرین گفتیم حال خیلی هامان خوب نیست این روزها عادت کردیم مرگ خیلی چیزها را جشن بگیریم دردناک است حال و روزمان ، دردمان درمان دارد !......کمی صداقت ...کمی شهامت..... فقط همین . . .

......................................................................

تقدیم به همه خواهران ، همه دخترانی که مث خواهر نداشته خودم میدونم. شاید طنز باشه حرفام ولی جدی بگیرید. بخاطر آینده تون ،بخاطر اونیکه بالای سرتون همیشه مراقب تونه وشما شاید هواستون بهش نباشه.تقدیم به همه دختران ایران زمین.

                                                                                                                                 از طرف مدیریت وب : داداش شما .


نوشته شده در سی ام مهر 95 ساعت 09:10 توسط داداشی.. . نظرات | |



غروب پاییز برگهای ریز ریزدر انتظار یک عزیز،  سالهاست که نشسته ام  

   اشــک هـایـــم  جـــاریــســت ابرها به احــتـرام مــن نمـــی بـــارنــد، آواز غمناک بر زیر لب دارم قناری ها هم به احترام من نمی خوانند 

تنها یادگار من از او قاب عکسی از روی زیبای اوست، زمزمه های گـوش مــن صـدای پـاک و بــی ریا اوست  

دل تــا ابـد در انـتــظــــار نـگــاه مـســـتــانــه ی اوست، از او شعر مینویسم امــا شــعر ناتوان از وصف اوست

         وقتی که او بار سفر بست ،دل عاشق خود را از من کند و به خاک پیوست !  

آری، تا زنده ام در انتظارم ، انتظاری بی پایان

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم فرصت نشد بمونم و

            از تو نگهداری کنم گفتم اگه ببینمت  دل کندنم سخته برات اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درد برام

گفتم صدات و نشنوم ندیده از پیشت برم  پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه

گل من خوب می دونی  بی تو تک و تنهام عزیزم  اگه تو نباشی می میرم

نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار نامه رو خط خطی نکن  دو جمله هم دووم بیار، باور نکن

 یه بی وفا نامه می زارم و میرم ،نه قسمت زندگیم اینه،  به کی بگم مسافرم

سهم من ازتو دوریه ، تو لحظه های بی کسی قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

همیشه زنده میمونم با یه عالمه ترانه هام

منو ببخش اگه باز اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطره هاش خدا نگهدارت باشه



نوشته شده در بیست و نهم مهر 95 ساعت 07:34 توسط داداشی.. . نظرات | |