زندگیمون قصه نیست و نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم سا

این روزا بی حوصله شدم و نمیدونم علتش چیست. به خیلی از دوستان سر زدم ولی کسی نبود. دوستای خودم هم نبودند.ینی کلا کسی این روزا نیست. بی حوصله و بدون حرف در یک سکوتی غم انگیزی داشتم قدم میزدم توی عالمه خودم که به این نوشته برخوردم.


این سؤال ، موجب دگرگونى شدیدى در زندگى عده اى ،
شده است.
انتظار ندارم بتوانید به سؤال من پاسخ دهید.
اما اگر در پنجاه سالگى هم نتوانید پاسخى براى آن بیابید ،
در این صورت ، حتم بدانید که زندگی تان را ضایع کرده اید.


آن سؤال این است:

" به خاطر چه چیزى باید از تو ، یاد کنند؟"


نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر 1397 ساعت 08:44 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
این پست صرفا حرف دل، اتفاقی هم نخواهد افتاد..

سلام .سلامی به گرمی بهار و عاشقی پاییز ....
امشب چهاردهمین شب ، از فصل پاییزه و ساعت 7:30  و هوا خیلی سرد نیس ،سرمای شب های پاییزی رو میشه تحمل کرد البته واسه من که با سرما مخالفم،
همه چیز در سکوت مطلق سپـــــری میشه و هرزگاهی صدای اگزوز ماشین این سکوت رو درهم میشکند،
از وقتی که حس عشق رو توی پایـــــــیز احساس کردم ، دلم گاهی هوای قدم زدن توی بارون میکند، اما کوو باروون ، خاطرات پاییــــــــــزی همیشه شیرین نیست و گاهی ممکنه تلخ باشه ، امروز اتفاقی به وبلاگی رسیدم که من رو به 14 شهریور سال 79 برد، سالی که پایـــــیزش رو باجای خالی بهترین دوستم توی مدرسه شروع کردم دوستی که با گذشت 18 سال هنوز فراموشش نکردم ....
امشــــــــب شبی قشنگیه ، واسه من ، واسه خونوادم ،  ان شالله برای شما هم قشنگ باشه ، دیدی گاهی وقت دلت یه حرفایی داره اما نمیتونه بیرون بریزه ، کسی نیس باهاش حرف بزنی ، اونوقته که دلت میگیره و توی تنهایی خودت بسر میبری ، چند روز پیش از یکی دوستام خبری شنیدم  که بهش حسرت خوردم
اون هم از بهترین دوستامه ولی هیچ وخ این احساسم رو نمیدونه چه چقدر دوسش دارم  و اونم هم چندماهی نیس که دخترش بدنیا اومده. خداوند حافظ جان و عزیزاش باشه ، حسود نیستما ولی توی بهترین موقعیت ها از نظر معنوی دوست ندارم عقب بیفتم...
نمیدونم چرا این حرفارو اینجا نوشتم با اینکه میدونم از حرفام چیزی متوجه نمیشید ..بیخیال.....
دوستای خوبم میتونم یه سوال بپرسم ازتون ، دوست دارم تک تک شما ، کسانی که بهم ارادت دارن ومن مخلصشون هستم پاسخ بدهند..

اگه یه زمانی بیاد که وجودم توی دنیای مجازی کمرنگ بشه و دیگه نباشــــــــــــــــم یاد و خاطرم آیا براتون زنده هست ، آیا تاوقتی اسم داداشی بیاد من رو با چه حسی ، چه نگاهی یاد میکنید ؟؟؟
اگه یه روزی خبری رسد از عالم غیب که داداشی دیگه توی دنیا نیس، اولین حستون چیه و آیا ازم دلخور میشید ؟؟؟؟؟؟
دوست دارم صادقانه جواب بدید اگه همه جوابتون برام ناراحت کننده باشه ...تعارف رو کنار بذارید .....

بچه ها برام دعا می کنید به آرزوم برسم ، برای همه تون همیشه آرزو و دعا داشتم میتونم الان فقط برای یبار ازتون خواهش کنم برام آرزو کنید به آرزوم که از بچگی توی ذهنم بوده، برسم .التماستون میکنم برام آرزو کنید...


دوستتون دارم به اینکه هیچکدومتون رو هیچ وخ ندیدم....
شب خوبی داشته باشید
معذرت میخوام اگه ناراحتتون کردم..

نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر 1397 ساعت 07:47 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |