زندگیمون قصه نیست و نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم سا

یـــــــــــــلــدا مبارک

بلندترین شب سال مبــــــارکــــــــــــــــــــ باد...

کسانی که دوست دارن جمله ایی برای شب یلدا به دوستاشون یا کلا به هرکی بگن و آرزویی دارن

توی قسمت نظرات بنویسید و ارسال کنید ک شب یلدا به نمایش گذاشته شود و ماهم به نوعی جشن بگیریم .

از الان بگم همتون شب یلدا دعوت هستید...

باتشکر: مدیریت وب


نوشته شده در دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت 06:54 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |

سلام به دوستای خوبم. وقت این روزا از آخرین ماه پاییز بخیر...امیدوارم آخرین ماه پاییز رو به خوبی وخوشی سپری کنید .

به متولدین آخرین ماه پاییز، آذر ماهی ها.تبریک میگم، تولدتون پیشاپیش مبارک،


سلام..

یه سوال داشتم...

ما مسلمانیم؟

میدونین داشتم به اطرافم نگاه میکردم....همسن و سال های خودم...اصلا دهه اش مهم نیس..70...60...50...هرچی...

فقط حرفم با کسایی هست که مثل من میپرسن دین؟میگیم اسلام...میگیم مسلمانم....

با اونایی که توی مشخصاتشون نوشته شده مسلمان...

یه سوال...بچه ها چند تای ما قران رو کامل خوندیم؟

چند تای ما تفسیر قران رو خوندیم؟

چند تامون واقعا میدونیم دینی که داریم کاملا یعنی چی؟چه قوانینی داره؟

چند تامون همینجور توی روز پشت سر هم قسم به خدا میخوریم و عادتمون شده اینکار؟

چند تامون یادمون رفته یکی اون بالا داره نگاهمون میکنه؟

چند تامون نمازهامون رو سر وقت میخونیم تا خدا خوشحال بشه؟اصلا چند تامون نماز میخونیم؟

چند تامون تا یه مشکلی پیش میاد توی زندگیمون تا یه اتفاقی میوفته تازه یاد خدا میوفتیم؟

چند تامون به حرف های خدا گوش دادیم؟

هممون کلی اهنگ حفظیم اهنگ ها رو چند بار گوش میدیم تا یه وقت یه کلمه رو اشتباه نکنیم ولی چند تامون قران روحفظیم؟اصلا حفظ رو بیخیال اخرین بار که تا اخر خوندیم کی بود؟اصلا اخرین باری که خوندیم کی بود؟

تا یه مشکلی پیش میاد گله میکنیم که خدا یا اخه چرا همش برای من و.... چشممون رو به راحتی میبندیم روی تمام نعمت هامون...

خوش به حال اونایی که واقعا مسلمان هستن...اونایی که واقعا تسلیم هستن...اونایی که واقعا مومن هستن...اونایی که شایسته ی اسم مسلمان هستن...

 بهتره به خودمون بیایم...نگو وقت هست...هیچ کس از یه لحظه ی بعدش اطمینان نداره....

بهتره بیدار بشیم....

 بچه ها یه سوال...

ما مسلمانیم؟...


نوشته شده در شنبه 17 آذر 1397 ساعت 07:36 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
سلام ..
 روز دانشجو رو به همه محصلان دانشجو ، اونایی که در آینده میخوان دانشجو بشوند و آنهایی که قبلا دانشجو بودن تبریک میگویییم بخصوص به شخص عزیز و گرامی خودم ..
الکی مثلا دانشجو هستم ..خب چیه نمیتونی یه دانشجو بودن رو به من ببینید ... حسودااااا



اینم بگم اگه جشنی چیزی گرفتید و کیک و شامی چیزی داشت
سهم منو هم بفرسید وبم......
منتظر کادوهاتون برای من ..هستم....
هرکی کادو نده بهم خودش میدونه و من...گفته باشم...
اصلا هم تهدید نکردم ...

نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت 07:36 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |

یک عمر باید بگذرد
تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی
نه خوردنی بود نه پوشیدنی ,فقط دور ریختنی بود...
و چقدر دیر مفهمیم که
زندگی همین روز هاییست که
منتظر گذشتنش هستیم...
همیشه بیاد داشته باشیم و فراموش نکنیم.
"مقصد"همیشه جایی در "انتهای مسیر" نیست!
"مقصد"لذت بردن از قدم هاییست که بر میداریم!

..........................................................................................

نه چنان سخت که از عاطفه دلگیرشویم ،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بدوخوب
لحظه ها میگذرند ،
گرم باشیم پرازفکروامید ،
عشق باشیم وسراسرخورشید ،
زندگی همهمه مبهمی از ردشدن خاطره هاست ،
هرکجاخندیدیم ،
هرکجاخنداندیم ،
زندگانی آنجاست ....

 " بی‌خیال همه تلخی‌ها


از شکست نترسید...
شما بارها شکست خوردید حتی اگه یادتون نباشه :
اولین باری که سعی کردید راه بروید افتادید مگه نه ؟
اولین باری که سعی کردید شنا کنید داشتید غرق می شدید مگه نه ؟
اولین باری که سعی کردید توپ رو گل کنید به خارج رفت مگه نه ؟
نگران تعداد دفعات شکستتون نباشید نگران تعداد دفعاتی باشید که می تونستید سعی کنید ولی نکردید.


نوشته شده در شنبه 10 آذر 1397 ساعت 06:27 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
الان میدونید چه حســـــــــــی دارم ...
الان از اون حســــــــــایی دارم که نوشتنم نمیاد ...
خخخخخخ
بقول یکی از دوستای خوبم  شنیدیده بودید میگن چی بپوشیم ..حالا جدیدا مد شده میگن
" چی بنویسم "
خخخخخخخخخخخخ
.....
.......................................

میلاد خجسته یگانه هستی حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) رو به همه شما دوستان عزیز و همیشگی تبریک میگم.
عیدتون مبارک...
برجمال محمد هم صلوات...
اللهم صلی علی محمد وا ال محمد

نوشته شده در شنبه 3 آذر 1397 ساعت 08:29 ب.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |
قبل از اینکه مطلب رو بخونید خواهش میکنم این حرفارو جدی بگیرید و بهش فکر کنید ، اگه قبول داشتید روزی چندبار این
متن رو بخونید .تنها تجویزی بود که میشه برای مرهم شکست زندگی پیدا کرد...



هر انسانی قصه ای دارد و هر قصه ای پایانی. من می دانم قصه ی لحظه های من نمی شود تکرار.

هر لحظه ی من منتظرِ قصه ای ست نو.نمی خواهم به زوال بکشانم لحظه ها را. من «لحظه» را «باور» دارم.
زندگی در سه بخش خلاصه می شود : حسرت دیروز، لذت امروز، ترس از فردا. می دانم
خیلی چیزها در گذشته جا مانده اما... نمی خواهم در کنج آغوش خاطره ها بستری پهن کنم. و بمانم در حسرت دیروز. میدانم این بار هم که می خواهم از جایم بلند شوم و قدم دیگری بردارم. باز هم ممکن است زمین بخورم. اماازترس زمین خوردن در فردا لذت قدم برداشتن در امروزم رااز خودم نمی گیرم. من باز به جاده می زنم. باز قدم دیگری بر می دارم با همه ی درد کشیدنم. من دیگر از زخمی شدن زانو هایم ترسی ندارم،. این حرف ،حرفِ راستی نیست. اما می دانم زندگی غرق شدن در  لذت قدم بر داشتن است. گاهی محوِ جاده می شوم. قدم برمی دارم و درد زانوهایم را فراموش میکنم. آه که این جاده چقدر زیباست. رسیدن زیباست. اما گاهی  مقصد هم رنگ می بازد. گاهی از مقصد هم رد می شویم . قدم برداشتن در جاده می ارزد به تحمل درد زانوهایم. پس باز هم قدمی دیگر بر میدارم. راه میروم. یک جاهایی اما خیلی خسته می شوم. آن وقت است که جای زمین نشستن «باید» بدوم. «می خواهم جاری شوم در امروز». می خواهم نور بپاشم به جهان. می خواهم این دنیای خاکستری ام را رنگ آمیزی کنم. شاید من نقاش ماهری نباشم اما... زندگی بومِ تمرین ماست. نمی گویم هیچ طرحِ اشتباهی نمی کشم در بومِ زندگی ام. اما طرح نازیبا بهتر از یک صفحه ی سفید ممتد و خالیست. شاید یک روز من هم نقاش خوبی شدم. و طرح زیبایی ریختم  در بوم زندگی ام.«می خواهم جاری شوم در امروز».

من نمی دانم آخر قصه ام چه می شود. اما می دانم بهترین نویسنده آن را می  نویسد.من به یک پایان

خوش می اندیشم. من به پایان خوش از قلمی که در دست  من به پایان خوش از قلمی که در

دست نویسنده ی زندگی ام است،. «ایــــــــــــمــــــــــــــــــان» دارم.

در این جاده دو ساک بیشتر در دست نمی توانیم داشته باشیم. میدانم که پایان خوش برای

 داستان زندگی یک انسان، سنگین بودن ساکِ خوبی ها. و سبک بودن ساکِ بدی هاست.

اگر پایان خوبی داشته باشیم. یک شروع زیباتر انتظار ما را می کشد.


نوشته شده در شنبه 3 آذر 1397 ساعت 10:54 ق.ظ توسط داداشی.. . نظرات | |